روی زمین قدم زد با آسمان سخن گفت از ابرها بپرسید از دیده و شنیده
می رفت سوی مسجد اما نه مثل هر شب چون عاشقی که وقت وصل دلش رسیده

به این مناسبت یه حکایت میذارم که امیدوارم استفاده کنین.
روزی امام مجتبی علیه السلام و برادرش امام حسین علیه السلام هنگام مشاهده وضو گرفتن باطل پیر مردی با کمال ادب و احترام نزد پیرمرد رفتند و امام مجتبی علیه السلام گفت : (( من و برادرم مدعی هستیم که وضوی ما از دیگری بهتر است. تو بین ما داوری کن و بگو وضوی کدامیک از ما صحیح است .)) پیر مرد پس از مشاهده گفت : (( عزیزانم وضوی شما صحیح است ولی وضوی ما باطل است.))
امام رضا علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام فرمود: در حالی که اعمال ننگین و رسوا کننده ای را به جای آورده ای دندانت را به خنده آشکار مکن و زمانی که مرتکب بدی ها شده ای از عذاب شبانگاهی ایمن مباش.
از شخصي پرسيدند: چندسال داري؟
گفت: 20 سال.
بزرگي به او خرده گرفت و گفت: نگو 20 سال دارم، بگو آن 20 سال را ديگر ندارم.
(( از سایت بچه های قلمbachehayeghalam.ir ))